تبليغاتX
دریچه های روبرو

بسمه تعالی 

 به احترام مهندس موسوی

بهار با تو درختی است بی نهایت سبز . . .

سه بهار از آشنایی " دوباره " ما با مهندس موسوی گذشته است و او در طی این سه بهار همه اندوخته صبر و سکوت 20 ساله اش را برای ما به ارمغان آورد . تلاش برای ارائه چهره صحیح و ناب از آرمانهای انقلاب اسلامی و همت او در تفکیک الگوی راستین و حقیقی " زیست مسلمانی " از مدل دروغین و مجازی همه گیر شده ، برآیند این تلاش بوده است و شواهد دوگانه ( که در ادامه شرح آن خواهد رفت ) نشان می دهد که در این امر بسیار موفق عمل نموده است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 17:32  توسط رضا روحی  | 

به دنبال اویی که کو؟! (۲)

 

... ،بی شک این موضع گیری های صریح و خالصانه از شماتت خشک مذهب ها و اهانت لا مذهب ها بی نصیب نمی ماند و هجمه سنگین دو طرف را در پی خواهد داشت . اگر روزی قیصر به دلداری دوست دیرین خود ( محسن مخملباف ) که ازدوطرف موردانتقادبود،به سخن می آید :(گرچه سرنوشت مخملبا ف بسیار عبرت انگیز است.)

این ترانه بوی نان نمی دهد                                   بوی حرف دیگران نمی دهد

 سفره دلم دوباره باز شد                                      سفره ای که بوی نان نمی دهد

کاش این زمانه زیر و رو شود                               روی خوش به ما نشان نمی دهد

فرصتی برای دوست داشتن                                  نوبتی به عاشقان نمی دهد

ناامیدم از زمین و از زمان                                   پاسخم نه این ، نه آن . . . نمی دهد

پاره های این دل شکسته را                                 گریه هم دوباره جان نمی دهد

خواستم که با تو درد دل کنم                                 گریه ام ولی امان نمی دهد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 7:48  توسط رضا روحی  | 

به یاد قیصر                  

  به دنبال اوئی که کو ؟! (۱)

به جای اینکه برای شناخت دکتر " قیصر امین پور"  بیوگرافی او را از دوم اردیبهشت 1338 در گتوند ( شهری میان دزفول و شوشتر ) آغاز1 و در هشتم آبان 1386 پایان یافته تلقی کرده و عمر پربارش را، 48 سال تخمین زنیم که بی شک محاسبه کسل کننده و بی ثمری است در عوض می توان به پیشنهاد خود او با اشعارش همراه شده  و از این طریق با وی آشنا گشت :

واژه واژه

            سطر سطر

صفحه صفحه

                فصل فصل

گیسوان من سفید می شوند

همچنان که سطر سطر

صفحه های دفترم سیاه می شوند

خواستی که با تمام حوصله

تارهای روشن و سفید را

                             رشته رشته بشمری

گفتمت که دستهای مهربانیت

                                در ابتدای راه

                                               خسته می شوند

گفتمت که راه دیگری

                          انتخاب کن :

دفتر مرا ورق بزن !

نقطه نقطه

              حرف حرف

واژه واژه

              سطر سطر

شعرهای دفتر مرا

                       مو به مو حساب کن 2


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 14:41  توسط رضا روحی  | 

علوم انسانی ، علوم طبیعی و ضرورت اولویت بندی نیازها 1

1

بی گمان لازمه یک زندگی رو به تعالی ، " تقویت " عوامل تسریع کننده و " غلبه " بر موانع دافعه زا ست و شرط نخستین در این تقویت یا غلبه " شناخت " جاذبه ها و دافعه هاست . اما آنچه که در این شناخت ضروری می نماید " تسلط " و احاطه نظری – عملی ( نه الزاما مطلق ) بر مجموعه شرایطی است که در آن زیست  می کنیم و یکی از شرایط تسلط ، " تفکیک " و تجزیه عوامل و اجزا پیرامونی و بررسی موضعی آنهاست . ( شناخت اجزا همواره دو بخشی است . یکبار مستقل و مجزا از مجموعه و بار دیگر در تناسب و ارتباط با دیگر اجزا ی مجموعه  ) به هر حال می توان مراحل فوق را به شرح زیر خلاصه کرد :

تفکیک اجزا پیرامونی   /  تسلط و تفوق بر آنها   /  شناخت صحیح    /  غلبه بر دافعه ها و تقویت عوامل تسریع کننده


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 15:44  توسط رضا روحی  | 

الزامات زیستن / نوشتن 3

تلاش برای زیستن / نوشتن اصیل

برخلاف تفکیکی که برای فهم عمومی میان گفتار / نوشتار و رفتار صورت پذیرفته است ، باید تصریح کرد که       گفتار / نوشتار ، نوعی رفتار است . به واقع دوگانه " بیان " / " فهم " در گفتار / نوشتار همان " عمل " در رفتار است . به بیان بهتر " کلمه عمل است " ! ( کلمه ای که از یک طرف بیان و از دیگر سو فهمیده می شود ) . اگر عمل شاکله ای است که رفتار در آن معنی می شود ، گفتار / نوشتار واسطه عامی است که فهم در آن واقع می شود. برای ملموس شدن درک این نکته که بیان/ فهم نوعی عمل است می توان به نقطه اشتراک آن دو اشاره کرد . " سنجش" یا " آزمون پذیری"  به واقع فرایندی است که عمل یا فهم یک موضوع را مقدور می سازد .

این مقدمه بدین جهت بود تا با کمک آن به این موضوع بپردازم که تفاوت اساسی میان زیستن / نوشتن اصیل با نوع عاریتی آن در همین دو امر است . در واقع ما در دو حالت به زیستن / نوشتن اصیل دست خواهیم یافت . یا "عامل" به امری باشیم و یا به "فهم" آن نائل آمده باشیم . بدیهی است الزام " کامل " برای عمل یا فهم در جمله پیشین غیر ممکن و نیز غیرضروری است .

با این توصیف زیستن / نوشتن با اندیشه دیگران ( تقلیدی ) و تکرار آن دستاوردی جز زیستن عاریتی ندارد . زیستنی که میان تهی و سخت لرزان است . از سوی دیگر  پرهیز از شعارها ، ایده ها و حتی باورهایی که عمل به آنها غیرممکن است یا از فهم آنها عاجزیم ، زیستن اصیل را برایمان به ارمغان خواهد آورد که استواری و قوام آن همیشگی خواهد بود .

. . . . . . . . . . . . . . . . . .

به خوبی واقفم الزامات سه گانه ای که تاکنون بر آن پای فشردم ( نگرش سه بعدی – حضور و ترک توامان میدانهای مسابقه – تلاش برای زیستن / نوشتن اصیل ) کار را برای نوشتن دشوار می کند اما بی گمان لحاظ  دائمی این سه گانه ، دستاوردهای درخشانی خواهد داشت . مهمترین دستاورد ، شاید این باشد که از جسارت بی محابا زیستن / نوشتن می کاهد !!

گاه نوشت سعیدی فر

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 15:42  توسط رضا روحی  | 

الزامات زیستن / نوشتن (2)

حضور و ترک توامان میدانهای مسابقه

در هم تنیدگی امور اجتماعی و اخلاقی امری " ضروری " و در عین حال " بدیهی " است . اما اغلب ، شرایط اجتماعی به گونه ای رقم می خورد که حجاب بدیهی بودن ضرورت آن را فرو کاسته و تقلیل می دهد .                  " آشنایی زدایی " ضرورتی دائمی است برای حفظ ضرورت اول ، ضرورت درهم تنیدگی ! اما نباید از خاطر برد که آشنایی زدایی به سهولت امکان پذیر نیست ، خصوصاً زمانی که مسیرهای ارائه شده در این دو حوزه ( اجتماع – اخلاق ) به ظاهر در خلاف جهت هم باشند .

به بوردیو بسیار علاقمندم  . تلاش این جامعه شناس فرانسوی در پرهیز از بازی " برچسبها " در اولویت بندی ساختار و کنش و ارائه مفهوم ریختار ( عادت واره ) که از مهمترین دستاوردهای اوست ، انصافاً ستودنی است . از نگاه بوردیو سبک زندگی اجتماعی متاثر از " موقعیتهای " اجتماعی با حجم و ترکیب متمایز از هم است که خود در  " میدانهای " اجتماعی گوناگون شکل می گیرد . اگر چه میدانهای اجتماعی با سرمایه های متفاوت فرهنگی ، اقتصادی و . . . زائیده / سازنده " فضای " اجتماعی است .

آنچه در اندیشه بوردیو اصل است ، اینکه انسانها در درون میدانهای اجتماعی به دنبال حفظ و نیز افزایش سرمایه های اجتماعی خویش اند و این میسر نیست مگر آنکه " قاعده " میدان را خوب فهم کنند .

بدیهی است تلاش برای کسب " سرمایه " اجتماعی و به تبع آن " میدان " و به دنبال آن " فضای " اجتماعی یک تلاش همگانی / دائمی است . اما دغدغه بسیار مهمی به نظر می رسد در این میان مغفول مانده است ، نوع و نحوه تقابل و رویارویی تمایزها در این کوشش عمومی و فردی / جمعی ست .

رصد کردن شکل و قاعده های متمایز فردی / گروهی برای سبقت در کسب سرمایه اجتماعی و توجه به انواع کشمکشها  و موضع گیری ها در این میان ، این نکته را به ما می آموزاند که از اولین عارضه های منفی این مسابقه ( از آن خود کردن اتمسفر زیست اجتماعی ) ، گروه بندی و فرقه گرایی ( که در شکل جمعی به انحصار و نفی تکثر می انجامد ) و مرید پروری و مراد سازی ( که در قالب فردی به جزمیت و سکون ختم می شود ) است که ظهور و بروز این پدیده ها ما را به خود مشغول و از هدف اصلی / واقعی دور می سازد و همین جاست که ضرورت توجه به امر بدیهی " اخلاق " خودنمایی می کند .

به نظر می رسد توجه به این امر و پیمودن مسیری به ظاهر خلاف آنچه در امور اجتماعی بدان توصیه شده             ( امور اجتماعی : حضور دائمی در میدان مسابقه ) / ( امور اخلاقی : ترک دائمی میدان خودنمایی ] خود = فرد / گروه [ ) تنها راه چاره است .

 به واقع ما در یک زمان در دو میدان اجتماعی و اخلاقی حضور داریم که نقش فعال در میدان اول ، سرمایه و در پی آن فضای اجتماعی مطلوب را نصیب ما می سازد و ترک میدان در دیگری ، ما را از حجابهای اخلاقی فردی / جمعی ( همچون مراد سازی ، مرید پروری ، گروه گرایی ، باند بازی  و . . . ) رها می سازد .

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

همه آنچه تا کنون در مورد الزام " زیستن " اجتماعی بیان شد ، در مورد " نوشتن " نیز صادق است . باید دائما خواند ، فهمید و نوشت و تلاش کرد تا به میزان توان خویش در فضای اجتماعی اثرگذار بود و در عین حال باید از میدان خودنمایی و گروه سازی گریخت . بلیه ای که هر انسانی را به دام خویش می کشد .

ناگفته پیداست در صورت غفلت از این امر ، آنچه در این میان بیش از همه آسیب خواهد دید " فهم درست " است .

عجبا که ابهام و دلمشغولی این سالهای من در تئوری بوردیو ، دغدغه 700 سال پیش مولوی بزرگ هم بوده است :

من پیش از این می خواستم ،گفتار خود را مشتری / اکنون همی خواهم مرا از گفت خویشم  واخری

بتها تراشیدم بسی ، بهر فریب هر کسی / مست خلیلم من کنون ، سیر آمدم از آزری

آمد بتی بی رنگ و بو ، دستم معطل شد در او / استاد دیگر را بجو بهر دکان بتگری

گر صورتی آید بدل ، گویم برون رو ای مضل / ترکیب او ویران کنم گر او نماید لمتری 1

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

پی نوشت

1.مولوی ، دیوان شمس – غزل 2449 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 16:28  توسط رضا روحی  | 

 

الزامات زیستن / نوشتن (1 )

نگرش سه بعدی

علی رغم گذشت سالهای طولانی و نشستن غبار زمان و با وجود گرفتاریها و مشغله های فراوان روزمره ، هنوز چهره جدی ، مصمم و بیان تیز و نیش دار آقای نوری ، دبیر هندسه تحلیلی سال چهارم دبیرستان در خاطرم مانده است .

جلسه اول کلاس در سال تحصیلی جدید بود . آقای نوری برای شروع ، محور مختصات را روی تخته سیاه کشید و گفت : همانطور که می دانید فضا دو بعدی است .    

بعدچند قدمی رفت و برگشت و در حالی که می خندید با گچ رنگی خط سومی به محور مختصات اضافه کرد:" اگر اجازه بفرمایید فضا سه بعدی است ! "   

و ادامه داد : فهم این موضوع تا پیش از این برایتان ثقیل بود . اما حالا که " بزرگتر " شده اید ، حقیقتی را برایتان گفتم . پس هر آنچه تا پیش از این می دانستید ناقص بوده است .

سالها بعد که از سطوح شیک و چشم فریب اما به واقع نازل ، ریاضی فیزیک و بعد آن مهندسی ،گذشتم و دل به علوم انسانی ( اجتماعی ) بستم 1 بی آنکه بدانم همچون مکانیک گرایان 2 مبتدی دست به تحلیل برده ام  ، بر این تصور بودم که آموزه های آقای نوری در پدیده های انسانی نیز صادق است . 

به بیان ساده ، اگر چه ما در زندگی روزمره خود همواره بر نسبت "خود" و "پدیده های پیش رو "(انسان/جهان) تمرکز می کنیم  و می کوشیم مجموعه کنش های خود را ذیل این دوگانه ، صورت بندی کنیم ، اما با نگاهی جامع و عمیقتر خواهیم یافت که لحاظ نکردن بعد سوم ( حضور خدا ) در تحلیل و بررسی و مواجه با پدیده ها ، یک انگاره ناقص و ناموزون را رقم خواهد زد .

اشتباه نشود ! هدف تدریس دینداری یا تلاشی برای اثبات خدا نیست بلکه غرض نقد ایده ای است که نگرش غالب بر جهان  زیستی ماست . اگر چه این نگرش دائما در حال تغییر و تحول است اما برای بررسی ، می توان سراغ مبانی نظری و اصلی آن مانند اندیشه "جان لاک" رفت .

لاک در " رساله ای برای حکومت " آنجا که به تقسیم بندی قوانین  می پردازد ، ضمن تقسیم سه گانه قانون الهی ، قانون مدنی و قانون باور و شهرت ، تأکید می ورزد که اگر چه قوانین الهی اخلاقی تر است اما قوانین مدنی زمانی موفق تر خواهد بود که بر مبنای قوانین باور و شهرت ( عرف ) تنظیم گردد . شاید بیان سلیس سخن لاک چنین باشد : خدا هست اما در محاسبات ما جایی ندارد . 3

اما " تجربه های انسانی " خلاف نظر لاک را اثبات می کند . حتی اگر از منظر فایده مندی هم بنگریم  ،  "  فهم " و " پذیرش " و از همه مهمتر " لحاظ " نقش برای خدا در کلیه امور ، اولین و مهمترین ارمغانی که در پی خواهد داشت ،دلیری و شجاعت و به تبع آن احاطه و تسلط در فهم صحیح پدیده ها و در یک کلام" خدا صفتی" انسان است .

هر که از خورشید باشد پشت گرم / سخت رو باشد نه بیم او را نه شرم

هر پیمبر ، سخت رو بُد در جهان / یک سواره کوفت بر جیش شهان 4

و این ، همه تفاوت ( اگر چه اساسی ) ما با اندیشه مسلط کنونی است . نگرش سه بعدی فراتر از سطح معمول  دو سویه ، خویش را "در طول" اندیشه الهی معنی می کند :

" هرگز در مورد کاری نگو ، من فردا آن را انجام می دهم مگر آنکه خدا بخواهد و هر گاه فراموش کردی ، پروردگارت را به خاطر بیاور و بگو : امیدوارم که پروردگارم مرا به راهی روشن تر از این هدایت کند . " 5

به نظر می رسد تلاش برای " عملیاتی کردن " فهم بعد سوم ، عبث ، بی ثمر و ملال انگیز خواهد بود چرا که ساحت معنی ورای صورت سرکش پیرامونی است :

در معانی قسمت و اعداد نیست / در معانی تجزیه و افراد نیست

اتحاد یار با یاران خوش است / پای معنی گیر ، صورت سرکش است 6

اما می توان به جای " فهم عملیاتی " به " فهم مصداقی " رو آورد ،یکی از مصادیق آنچه که تاکنون شرح آن رفت ، گفتگوی " فوکو " با کلر بی یر در روزنامه لیبراسیون است 7 . آنجا که فوکو بعد از دوبار سفر به ایران برای انقلاب 57 ، از شدت جذبه این انقلاب و تلاش برای درک آن سخن می گوید . از نگاه فوکو ،  "معنویت سیاسی/ اجتماعی" موجود در انقلاب ایران ( همان بعد سوم ) همچون نوری است که همه مردم را در خود غرق کرده است . 8

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

گمان نمی کنم ترویج خرافه کرده باشم ، با خیال پردازیهای دروغین دینی هم سر سازگاری ندارم . غرض تنها بازخوانی درس آقای نوری پس از 16 سال ، اینبار نه از منظر علوم طبیعی که از زاویه علوم انسانی بود .

اگر بپذیریم که یک متن محصول تعامل نویسنده با بافت اجتماعی است (نوشتن به مثابه زیستن )، بی گمان نگاه دو سویه او ، ناقص و بی روح خواهد بود . نگرش سه بعدی به پدیده ها الزامی برای زیستن / نوشتن است . این الزام ما را به دریایی متصل خواهد کرد که کرانه ای ندارد :

متصل شد چون دلت با آن عدن / هین بگو مهراس از خالی شدن

امر " قل " زین آمدش کای راستین / کم نخواهد شد ، بگو ، دریاست این 9

 

گاه نوشت سعیدی فر

. . . . . . . . . .

پی نوشت :

1.در آینده ، مفصل در این مورد خواهم نوشت .

2. مکانیک گرایان همچون تجربه گرایان پیروان بینشی بودند که استفاده از روشهای علوم طبیعی/ فنی برای تحلیل پدیده های انسانی / اجتماعی را جایز می شمردند ( ساروخانی ، روش تحقیق در علوم اجتماعی ، ج 1،ص۳۰)

3. جان لاک ، رساله ای درباره حکومت ( ترجمه دکتر حمید عضدانلو ) ، ص ۱۸۶و ۱۸۷  

4. مولوی ، مثنوی ، دفتر سوم ، ابیات  4141 - 4139 

5 . سوره کهف ، آیات 23 و 24

6 . مولوی ، مثنوی ، دفتر اول ، ابیات 682 – 681

و نیز : معانی هرگز اندر حرف ناید / که بحر قلزم اندر ظرف ناید ! - شیخ محمود شبستری - گلشن رازر

7 . ایران روح جهان بی روح ، ترجمه نیکو سرخوش و همسرشان افشین جهاندیده ، ص 61و 62

 8 . و مقایسه کنید این جمله فوکو را با آیه ۳۵ سوره نور "الله نور السموات و الارض . . . " .

گر چه فوکو در ادامه اشاره می کند که این نور خاموش خواهد شد : " آنچه در انقلاب ایران شاهدش بودیم یک ائتلاف ، مثلا میان گروههای سیاسی نبود . . . ابدا ! چیزدیگری روی داد . پدیده ای همه مردم را در بر گرفت ! . . . اما این نور خاموش خواهد شد ، از حرکت باز خواهد ایستاد . در آن زمان دیگر فقط محاسبه های سیاسی باقی خواهد ماند  . محاسبه هایی که هر کس پیوسته در سر داشته است . " و متاسفانه اکنون روشن تر از هر زمان دیگری می بینیم که این پیش بینی به وقوع پیوسته است . ( از همین نمونه عینی  می توان درک کرد که " لحاظ " کردن بعد سوم چه دستاوردهای شگرف و فراموشی / جدایی از آن چه پیامدهایی در پی دارد ) .

9 . مولوی ، مثنوی ، دفتر پنجم ، ابیات 3198 - 3197


گاه نوشت سعیدی فر

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 10:0  توسط رضا روحی  |